|
و ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست و بر آنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای اما خوب که نگاه کنی می بینی حتّی قطره ای از عشقت حتّی قطره ای هم هدر نرفته است خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش بر داشته و به حساب خود گذاشته است. خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟. تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای پس به پاس این؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند فردا امّا تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و نا امیدتر تا بی نیاز تر شوی و به او نزدیک تر راستی: امّا چه زیباست و چه با شکوه و چه شور انگیز که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!. خدا وارد کار می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد معشوقت می شکند و تو نا امید می شوی و نمی دانی که نا امیدی زیبا ترین نتیجه عشق است ناامیدی از این جا و آن جا ناامیدی از این کس و آن کس ناامیدی از این چیز و آن چیز عرفان نظرآهاری
|