|
عرفان نظرآهاري، شاعري است كه در همه شعرهايش ميتوان ردّ پاي خدا را احساس كرد. او در دو دهه سرودن شعر براي نوجوانان، بيش تر شعرهايش را رنگ خدايي داده است. وي به هر بهانه و با هر سوژهاي، دست مخاطبش را در دست خدا ميگذارد و تمام حركات و سكناتش را در مسير خدايي ميبيند و ميداند. در برخي از كتابهاي خانم نظرآهاري، واژه خدا پُر كاربردترين واژههاست. نگاه او به خدا نگاهي منحصر به فرد است. گاهي ميتوان او را نماينده نوجوانان در رابطه با خدا دانست. صميمي بودن اين عرفان نيز منحصر به فرد است؛ چون گاهي مخاطب فكر ميكند خدا بچّه محلّ شاعر است. اين نگاهها، شعر زيباي مرحوم قيصر امينپور را به ياد ميآورد: ... ميتوان با اين خدا پرواز كرد سفره دل را برايش باز كرد ميتوان درباره گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چكه چكه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت ميتوان با او صميمي حرف زد مثل ياران قديمي حرف زد ... براي بررسي دقيق آثار عرفان نظرآهاري، دو كتاب - از بهترين مجموعههاي شعري، براي گروه سنّي نوجوان - ايشان را، با هم مرور می كنيم. • مجموعه شعر «كولهپشتيات كجاست؟.» شامل 15قطعه شعر /ناشر: انتشارات بِهْنشر، مشهد 1381؛ كتاب سال جمهوري اسلامي در سال 1382. • مجموعه شعر «چاي با طعم خدا» شامل 17قطعه شعر /ناشر: نشر افق، تهران 1384. از 32قطعه شعر اين دو مجموعه، 17قطعه به طور مستقيم در توصيف خدا است كه ميتوان نگاه كلّي شاعر را به خداي فهميد. شعرهاي ديگر هم، بيربط به معنويّت و عرفان نوجواني نيست. موضوعاتي مثل؛ مرگ، اميد، آرزو و ... كه جنبه معنوي و الهي دارند. سعي ميشود از درون واژهها و مصراعهاي اشعار، پاسخهاي شاعر را به سؤال های زير به دست آوريم: 1. خدا كيست؟. 2. خدا كجاست؟. 3. چگونه خدا را صدا بزنيم؟. 4. چرا از خدا ياري ميخواهيم؟. 5. راههاي رسيدن به خدا چيست؟. 6. هدف، ويژگي و مقصد خلقت خدا چه چيزهايي است؟. 7. چرا سراغ خدا ميرويم و او را به خلوتمان دعوت ميكنيم؟. 8. حرف آخر؛ بررسي «من» در مقابل خدا، و رابطه «قلّه كوه» و «سفر زندگي؟.» خدا كجاست؟.
شاعر در بيشتر مواقع، احساس صميميّت خاصّي با خدا ميكند. يعني او را ساده و صميمي صدا ميزند، به حدّي كه گاهي فكر ميكني خدا در نظر شاعر، يكي از اعضاي خانواده اوست. در اين نگاه ميتوان ردّ پايي نوجوانانه را يافت كه با روحيه عاطفي و خام نوجواني تناسب و سازگاري دارد: خداي خوب من كجايي؟. سري بزن به اين طرفها خبر نداري از دل من كه گم شده همين طرفها (1)
خدايا دلم باز امشب گرفته بيا تا كمي با تو صحبت كنم بيا تا دل كوچكم را خدايا فقط با تو قسمت كنم ... خدايا دلم را كه هر شب نفس ميكشد در هوايت اگر چه شكسته شبي ميفرستم برايت (2) اگر باز از دست من دل خوري بيا اين ببخشيد هم، مال تو نرو صبر كن، يك كمي صبر كن بيا اصلاً اين دل دلم مال تو (3) با توام با تو خدا يك كمي معجزه كن چند تا دوست برايم بفرست ... با توام با تو خدا پس بيا اين دل من مال خودت من كه ديگر رفتم امّا ببر اين دل را دنبال خودت (4) همانطور كه در مثالهاي بالا ديديم، خطابها خيلي ساده، صميمي و پيشپا افتاده است. از واژههاي رسمي خبري نيست. اين ويژگي ميتواند هم خوب باشد و هم بد. خوب از اين جهت كه به زبان و گفتار نوجوان نزديك است، بد به خاطر اينكه به كار بردن اين واژهها براي خدا سبك مينمايد. به هر حال اين ويژگي منحصر به فرد شعرهاي عرفان نظرآهاري است. چگونه خدا را صدا بزنيم؟.
شاعر اين مجموعهها، در حالات و موقعيتهاي مختلف خدا را به دو صورت صدا ميزند: گاهي براي صدا زدن خدا از واژههاي رسمي و اتو كشيده بهره ميبرد و مقام خدايي او را از نظر دور نميدارد. تو بيش از حدّ خدايي من امّا هيچ هستم تو بسياري، زيادي ولي من كوچك و كم • من و يك روح خاكي من و قلبي زميني تو امّا بي نظيري تو امّا نازنيني (5) چرا از خدا ياري ميخواهيم؟.
مهمّترين دغدغههاي شاعر اين شعرها؛ سرگشتگي و حيرت، سكون و نجات جهان از فرو پاشي است. او معتقد است تنها به ياري خدا ميتوان به اينها دست يافت. او هر وقت احساس سر گشتگي و حيرت ميكند، تنها ياري خدا را وسيله خروج از آن ميداند؛ لذا او خدا را از صميم قلب به ياري ميطلبد. خداي خوب من كجايي؟. سري بزن به اين طرفها خبر نداري از دل من كه گم شده همين طرفها • كجاست اين دل عجيبم گمان كنم كه پر زده باز دوباره آمده سراغت به خانه تو سر زده باز (6) ياري خدا، هميشه بهترين راه شاعر، براي حلّ مشكلات است. او حتّي براي حركت كردن و رسيدن به خدا هم از خود او ياري ميطلبد: خدايا كمك كن به من نردباني بسازم و با آن بيايم به شهر فرشته همان شهر دوري كه بر سر در آن كسي اسم رمز شما را نوشته (7) نجات جهان از فرو پاشي و انحطاط و بازگشت جهان به جايگاه اصلي و پاكش، يكي ديگر از دغدغههاي مهّم شاعر است. ما بچّهها اهل زمينيم امّا زمين دنياي ما نيست اين يك وجب دنياي خاكي تا آخرش هم جاي ما نيست • دنياي خالي از گل سرخ دنياي سنگ و سدّ و ديوار دنياي آدمهاي بدجنس گرگ بد و روباه مكّار ... (8) شاعر در اين راه نيز مثل هميشه از خدا مدد ميطلبد: دنياي ما يك روز گم شد در كهكشان راه شيري كاش اي خدا ميشد كه آن را تا هيچوقت از ما نگيري (9) چرا سراغ خدا ميرويم يا او را به خلوتمان دعوت ميكنيم؟.
شاعر هميشه خود را در محضر خدا ميبيند. اين حضور گاهي با قهر و زماني با آشتي همراه است. شاعر هر وقت خود را درمانده مييابد، اين را نشانه قهر خدا ميداند و از سر سازش و آشتي با او بر ميآيد. درماندگي شاعر و قهر خدا (هر چند قهري لطيف و نوجوانانه است.) از نظر او، مهمّ ترين چيزي است كه شاعر را وادار ميكند به سوي خدا برود و يا او را به خلوت خودش دعوت كند. در اين قهر و آشتي دائمي، گاهي شاعر در سرودن شعر به دردسر ميافتد. در اين زمان تنها توجّه و آشتي خدا است كه ميتواند او را از اين درد سر و درماندگي نجات دهد. بگو كه از كجا بگيرم نگاههاي قيمتي را؟. كدام دكّه ميفروشد خيالهاي زينتي را • نگاه كن به دفتر من ببين چقدر سوت و كور است اگر تو آشتي كني باز بساط شعر جفت و جور است (10) باز شب شد من و خدا هستيم جمع ما ساده و صميمانه است در نفسهاي شاعرانه شب جمع ما، جمع شمع و پروانه است (11) اين درد سر، يك تجربه شخصي و بزرگ سالانه است كه تنها براي شاعران اتّفاق ميافتد. هر كس در حال و هواي شاعري نباشد، نميتواند اين موقعيّت را حس كند. تنها فايده بيان اين تجربيّات را ميتوان اين دانست كه به نوجوان بگوييم: «... تو هم دغدغههايي داري كه برايت مهم هستند. براي رسيدن به اين دغدغهها خدا را بخوان و از او كمك بگير!.» گاهي شاعر تنها از سر دلتنگي خدا را ميخواند: خدايا دلم باز امشب گرفته بيا تا كمي با تو صحبت كنم بيا تا دل كوچكم را خدايا فقط با تو قسمت كنم (12) يحيي علويفرد پی نوشت:1. كوله پشتيات كجاست؟. /ص 5. 2. كوله پشتيات كجاست؟. / ص 23. 3. چاي با طعم خدا، /ص 29. 4. كولهپشتيات كجاست؟. /ص10. 5. چاي با طعم خدا، /ص 45 و 46. 6. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 4. 7. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 23. 8. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 19. 9. همان. 10. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 15. 11. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 17. 12. كولهپشتيات كجاست؟. /ص 23. ادامه دارد ...
|