تردست ناشي نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 

بابام رفته بود چاي درست كند. مي خواستم به او نشان بدهم كه من هم مي توانم تردستي و چشمبندي كنم.

وسط ميز را با اره بريدم و سوراخ كردم. روي ميز يك روميزي انداختم. وسط روميزي را با قيچي بريدم. بعد، رفتم و يك فنجان و يكي از كلاههاي بابام را آوردم.

بابام آمد. قوري چاي هم در دستش بود. به بابام گفتم:

 
< بعد   قبل >